دیشب دوباره خواب دیدم٬ دیگر خیلی شده. درست که تو میدانی کی باید بیایم بیرون. مثل همه چیز که تو میدانی... میتوانی. به تو که میشود گفت. کمی جلو بیانداز لطفا. وقتش را هر وقت که هست. گیرم صداها زیاد شده باشند. من هم یکی٬ میان این همه... من دوباره خواب دیدم و با این بار میشود خیلی. نمیخواهد تمام شود؟ شلوغی ها دارند میرسندها. بس نیست یعنی؟
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:0  توسط لیلا
